صدای پای پاییز
فصل من،خزان من،پاییز رویایی من
فصل رفتن،فصل گفتن،پاییز رویایی من
فصل آغاز یک کوچ،فصل مرداب یک رودخانه ی پر تلاطم
فصل ترک خوردن واژه ها بر روی لبها از ترس سوز
بوی پاییز می آید،بوی خزانی دلنشین،بوی خش خش برگها را از همین حالا می شنوم
گوش کن!می شنوی؟این کلاغ است که می گوید:قار
این صدای رهیدن برگ است از دست شاخه ها،که به بهانه ی نو شدن،پرواز کنان خود را در آغوش زمین می اندازند.
فصل من،خزان من،پاییز رویایی من
فصل من،فصل خاطره های کودکی من
فریادهای بازی های کودکی ام را در کوچه پس کوچه های تو جا گذاشتم.
ما همیشه قایم باشک بازی می کردیم،تو چشم می گذاشتی و من و خاطره ها پشت درخت های کوچه باغ قایم می شدیم و دعا دعا می کردیم که برگهای درخت نریزند و ما را پیدا نکنی.یادم می آید خط خطی های لی لی بازی ما پشت برگهای شجاع تو پنهان شدند.
فصل من،خزان من،پاییز رویایی من
آسمانت رنگی دیگر دارد،ابرهایت چه غیرتی دارند و چه خشمی،اما با وفا،وفادار با آسمانی که می ترسد و هیچ نمی گوید،می غرد و هیچ نمی گوید و می بارد،عاشقانه می بارد و ناز شست این باران که خرامان خرامان می بارد برای هر چه پاییز است و هر که پاییزی است.
فصل من،خزان من،پاییز رویایی من
گوش کن!می شنوی؟
ای پاییزی،پاییزت بارانی و برگ باران باد

